اطلاعات جدیدی درباره «رییس جمهور حکومت اسلامی و تشبه به گماشته استالین؟!» منتشر شده که در ادامه مرور میکنیم. بر اساس اطلاعات منتشرشده، احمد علی رستگاران (پنبه زن)1-آقای پزشکیان رئیس جمهور منصوب حکومت اسلامی _ که خود بر این امر اذعان دارد_ ضمن تاکید تلویحی ، بل تصریحی، بر بی اختیار بودن و اقرار برناتوان بودن خود... در ادامه مهمترین نکات این گزارش ارائه شده است.
احمد علی رستگاران (پنبه زن)
1-آقای پزشکیان رئیس جمهور منصوب حکومت اسلامی _ که خود بر این امر اذعان دارد_ ضمن تاکید تلویحی ، بل تصریحی، بر بی اختیار بودن و اقرار برناتوان بودن خود در حل مشکلات موجود و نه مشکلات اساسی همچون سیاست خارجی، که همه چیز، به ویژه معیشت مردم، به آن گره خورده است، با تمسک به بازی کهنه و مرده و البته لوس وفاق ملی! رفتار و گرفتاری را پیشه کرده که خود فاقد هر توجیهی است. ایشان که در اظهاراتش نشان داده، آدم کم مایه ای است _اگر نتوان گفت بی مایه_ و در یکی از افاضاتش ، به متر 100 بودن!!دشمنان، در جهت ایجاد اختلاف بین مردم و امثالهم اشاراتی داشت، حال که در عمل هم دریافته است که فی الواقع صاحب سمتی تشریفاتی است و در ماهیت امر فاقد اختیار، ظاهرا فراموش کرده، قرار گرفتن در موضع ریاست جمهوری _ ولو منصبی تشریفاتی و فاقد اختیار _ مقتضی مراعات در رفتار و گفتار است، جا و بی جا مبادرت به اظهاراتی می کند، که نه تنها مناسبتی، با تصدی مقام ریاست جمهوری ندارد، که اساسا معارضه با قانون اساسی ای استف که در آغاز کار به التزام و حفاظت از آن سوگند یاد کرده است.
2- حضرت شان، همچون سایر اشخاص بی اطلاع و فارغ از شناخت تاریخ و علل پدیده های اجتماعی و سیاسی و بی توجه به تجارب تاریخی و واقعیات و حقایق مربوطه که وقوع و وجودشان، به اقتضای زمان و مکان و معادلات و مناسبات بین المللی وابسته است و در نتیجه برای درک و دریافت صحیح از آن باید در ظرف زمانی و مکانی مربوط به خود به آنها نگریست، بنظر می رسد ناگهان به یاد مرحوم! پیشه وری، گماشته با واسطه مرحوم! استالین و فرقه استالین ساخته او افتاده ، و با همذات پنداری و تشبه به قهرمان ذهنی خیالی خود، به گفتار غیر قابل توجیه و غیر منطبق بر وظایفی که به عهده اش نهانده اند، به طرح مطالبی می پردازد که مصداق ایران ستیزی است، و ظاهرا بعض کسانی را که پیرامون خود گرد آورده، هم تعلق خاطر ایشان را دارند، و طرح مدعیاتی خردستیزانه و شگفت انگیز ، از جمله این حرف منتسب به ایشان، که باید برای هر استان، یک رییس جمهور داشت، یا منصوب کرد! و حرفهای صد من یک غازی از این قبیل و البته فراموش نمی کنند، سموم مطروحه را درون رویه و پوششی ظاهرا مطلوب ارائه دهند، تا از حساسیت ایراندوستان بکاهند. حضرتشان با دمیدن شیپور، آنهم از سرگشادش، که رفتاری است، ویژه آدمهای بی اطلاع و ناشی و فارغ از شناخت تاریخ و علل و جهات رخدادها، حرفهایی طرح می کند، که نه تنها هیچ نشانی از وفاق ملی! ادعایی ندارد، که تلاش در جهت نفاق ملی است.
3-ابن الوقت ها، نان به نرخ روزخورها، چپ های هردم به رنگی درآمده، که در غالب سطوح شغلی، از بالاترین تا پایین ترین سطوح آن، حضور دارند، هرگاه اوضاع کشور را نامطلوب و درگیر بحران می بینند، بلافاصله شروع به سو استفاده از ساز _ البته ناساز _ آنچه مطالبات قومی خوانده شده، می کنند و هریک در حد توان خود _ و نه صرفا توان قائم به ذات_ یا به صورت پوشش ، علم و کتل برداشته و به بهانه مطالبات قومی و البته به دست آویز شعار کهنه و مرده وفاق ملی! به گفتار و رفتاری می پردازند، که اساسا ضد ایرانی است.
4- آقای پزشکیان قرار بوده رئیس جمهور حکومت اسلامی باشد و از این جهت ظاهراً باید با قانون اساسی آشنایی ولو اجمالی داشته باشد، یا اینکه اطرافیانش، وظایفش را در آن خصوص گوشزد کنند. بنابراین کمترین توجیهی برای این رفتارش وجود ندارد که جا و بیجا، وسط به اصطلاح سخنرانی، به زبان فارسی_ که زبان مشترک و ابزار تفاهم و درک و دریافت تمامی اقوام و تیرههای ایرانی، با یکدیگر است_ تلاش کند، از کلمات یا جملاتی استفاده کند، که فارسی نیست و بیشتر مخاطبانش اساسا چیزی از آن نمیفهمند و آقای رئیس جمهور ناگزیر است، بلافاصله به برگردان فارسی جملات غیر فارسی مورد استفادهاش بپردازد، تا مخاطب، قادر به فهم مطلب باشد. حضرتشان! متوجه نیست که زبان فارسی، نه تنها زبان رسمی، که زبان ملی تمامی ایرانیان، و وسیله و ابزار تفاهم آنها با یکدیگر است؟ حضرات بهتر است، سرنا را از سر گشادش نزنند و به بهانههای نخنما و کهنه، در بوق ایران ستیزی ندمند، که اینجا ایران است و حرکات ایران ستیزانه،_ به هر بهانهای که صورت گیرد_ موجبات اتحاد و مقابله ملت ایران را فراهم خواهد ساخت. بنابراین عرض خود مبرید و زحمت ملت مدارید..
5- میهن دوستان ایرانی توجه دارند و توجه داشته باشند، این نمایشهای اساساً ضد ایرانی، در چهل و چند سال گذشته، به اشکال گوناگون وجود داشته و دارد، آن هم از ناحیه کسانی که ظاهراً متولیان فرهنگی این کشورند. اگرچه نمونه اش کم نیست، اما نمونه تازه و دم دست ارائه دهیم. همین روزها، شورای عالی انقلاب فرهنگی، با ریاست رئیس جمهور و با حکمی از ناحیه ایشان، علی اکبر صالحی، عربی عراقی! را به ریاست بنیاد ایران شناسی! منصوب کرد. اینکه چه کسانی اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی را تشکیل میدهند، وظایفشان چیست؟ موقعیت وجودی شان، متضمن توجه به کدام دغدغههای فرهنگی است؟ و با توجه به ترکیب شان، چه نسبتی میتوانند در ارتباط با ایران و ایران شناسی و ایران دوستی داشته باشند؟ کار دشواری نیست. اکثریت اعضای شورای مذکور را معممین و مابقی را غیر معممین ظاهرا مکلا و باطنا معمم، و کلاً همسو با معممین، تشکیل میدهند. روحانیونی که به دلالت دروسی که در حوزهها میخوانند و میآموزند، هیچ نسبت یا تناسبی با ایران و ایران شناسی و تاریخ و تمدن این کشور ندارند و در زمینههای اشاره شده، نه تنها تخصصی ندارند، که با احتمالی قریب به یقین، از حداقل تواناییها و داناییهای علمی لازم، برای تصمیم گیری در مورد بنیاد ایران شناسی، یا افرادی که منصوب میکنند بیبهره هستند، بنابراین تصمیمگیری در مورد گماشتن عربی عراقی، به ریاست بنیاد ایران شناسی! امر شگفت انگیزی نیست. اگرچه نفس کار، یعنی گماشتن عرب مذکور به ریاست، که هر تخصصی داشته باشد_ اگر داشته باشد_ در زمینه تاریخ ایران و ایران شناسی و موضوعات مرتبط، نه تنها تخصصی ندارد، که احتمالاً اطلاعی هم ندارد، امری است غیر قابل هضم، به خصوص که خیل افراد متخصص و شایسته در این زمینه در کشور وجود و حضور دارند. احتمالاً به یاد دارید که در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی ، مقتدای مدعیان اصلاح طلبی،_و به عبارت درست، سهم خواهان از خوان یغمای انقلاب، همچون رویه دیگرشان که اصولگرا خوانده می شوند_ دکانی! توسط ایشان، به عنوان مرکز گفتگوی تمدنها! باز شد و شخصی که توسط محمد خاتمی، همکاران و همفکران ایشان، به ریاست مرکز مذکور منصوب شد، عربی! عراقی بود، به نام صادق الحسینی. که از گرد راه نرسیده، به هتاکی و بیاحترامی به تاریخ و تمدن ایران پرداخت. نفس چنان انتصاباتی که به علت آشناییها و ارتباطات ناصبین و منصوبین، مصداق نان قرض دادن ایشان به یکدیگر است، در این مقال نه محل بحث است و نه میگنجد. اما آنچه مسلم است چنان انتصاباتی حکایت از شرب الیهود موجود دارد.
احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان
کردم سوال صبحدم از پیر می فروش
گفتا نگفتنی است سخن گرچه محرمی
در کش زبان و پرده نگهدار، می بنوش(حافظ)
برچسب:
نویسنده: طاها فرهادی