اطلاعات جدیدی درباره «ای مرغ سحر چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاه کاری (دهخدا)» منتشر شده که در ادامه مرور میکنیم. طبق گزارشهای موجود، احمد علی رستگاراننزدیک به ۲۰ سال پیش ، به مناسبتی که به یاد ندارم ، مطلب کوتاهی تحت عنوان ((پیرامون روشنفکر و روشنفکری )) نوشتم، که در روزنامه زمان، به چاپ رسید و علت وجودی مطلب،... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید.
احمد علی رستگاران
نزدیک به ۲۰ سال پیش ، به مناسبتی که به یاد ندارم ، مطلب کوتاهی تحت عنوان ((پیرامون روشنفکر و روشنفکری )) نوشتم، که در روزنامه زمان، به چاپ رسید و علت وجودی مطلب، موضوعی که احتمالاً مانند برخی موضوعات دیگر در آن زمان ، محل طرح و بحث بود و گاه و بی گاه تورقی هم در کتاب ((در خدمت و خیانت روشنفکران)) جلال آل احمد داشتم و البته نه تنها در صحت مفروض، تعریفی که از روشنفکر و ویژگیهایش ارائه داده بود، توافقی حس نمیکردم، که به کلی با چنان دیدگاهی مشکل داشتم . آل احمد به عنوان نویسنده و اهل قلمی تاثیرگذار _قطع نظر از درست یا نادرست بودن درک و دریافت اش ، از موضوعاتی که به آنها پرداخته بود_ درهر حال تاثیر خود را بر نسلی اهل مطالعه و اندیشیدن نهاده است و فراموش نکنیم در دوران نه چندان بلند زندگی خود، در عمل مشارب فکری گوناگونی را گذراند و تجربه کرد و بر همان مبنا در اعتقادات و رفتار و گفتار و البته نوشتارش مذبذب بود . به عبارت دیگر کسی که در تصورات ، تفکرات و اعتقادات اش ، بیثبات و و مردد بود و هر دم به سمت و سویی گرایش و وابستگی داشت ، از آغازی که ملبس به لباس طلبگی در نجف، به آموختن دروس دینی پرداخت ، تا بازگشت به ایران و پیوستن به حزب توده،که مشی و مرامی ضد دینی داشت ، و البته به اقتضای زمان مورد اقبال که دوره، دوره ی مقبولیت تفکرات چپ بود و سپری شدن چند دهه پیش رو و مواجهه با واقعیات، ضرورت بازشدن چشم ها و درک حقیقت را ایجاب می کرد که خلق الله بوی کباب شنیده بودند، در حالیکه خر داغ می کردند. حزبی که بر مبنای موقعیت زمانی و مکانی جامعه نوعاً مذهبی ایران، کمترین تظاهری از معتقدات ضد دینیاش نداشت و ابراز نمیکرد. حزبی که گندم مینمود و جو میفروخت .
یار گندمگون جوی نگذاشت در من عقل و هوش/ خرمنم را سوخت این گندم نمای جو فروش (صائب)
و در زمان اوج خود، چه جوانهای خام و بی تجربه و آرمانگرا و رویا پردازی را به باد داد . آل احمد پس از درک آلت دست بودن حزب توده و گوش به فرمان بودن و اطاعت بیچون و چرای سران حزب از روس ها، زیر پرچم خلیل ملکی تبریزی، که از معدود روشنفکران ایرانی _به معنی دقیق کلمه_ بود، دست به انشعاب از حزب توده زدند و خود تشکیلات دیگری به راه انداختند، که رنگ و بو و راه و روش ملی و میهن دوستانه داشت. اینکه سپس در آشفته بازار سیاست چه بر سر آن تشکیلات آمد، در اینجا محل طرح و بحث نیست و در جای خود باید به آن پرداخت. آل احمد سپس و به طور کلی در نویسندگی و ترجمه، دوران دیگری را تجربه کرد و پشت سر گذاشت، که در واقع بازگشتی به دوران طلبگی و معتقدات و مشرب فکری روحانیت بود، بدون اینکه رسماً و علناً لباس مبلغان دین و یا مدعیان آن را بپوشد و ویژگیهای ظاهری آن را نشان دهد. آل احمد در بخشی از خاطراتش به حضور در دادگاه نظامی و به هنگام محاکمه خلیل ملکی، اشاره دارد. خلیل ملکی، در مواجهه با نقطه نظرات آل احمد ، به وی گفته بود ((جلال تو آخوند شدهای)). از جمله کتابهایی که نمونه تغییر تفکرات و بازگشت به گذشته ی طلبگی و از مصادیق آن است کتابهای (غرب زدگی) و (خسی در میقات ) است که دومی شرح سفر حج است. در مورد کتاب غرب زدگی و برداشتها و نتیجهگیریهای نامربوط و نادرست آن باید جداگانه به بررسی پرداخت. نگارنده در نیمه نخست دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، در دوران نوجوانی و تحصیل در رشته ادبی دبیرستانی در شهر آبادان، نسخهای از کتاب غرب زدگی را که یواشکی به دستمان رسیده بود، با برخی همکلاسیها میخواندیم و رد و بدل میکردیم و به سائقه جوانی و بیتجربگی، چنان که افتد و دانی، از اینکه آل احمد را میخواندیم، تفاخری به یکدیگر داشتیم. به تلافی دوران ناپختگیها، بیتجربگیها و کمبودهای مطالعاتی و ناگزیر تاثیر پذیریهای تقریباً بی چون و چرا، از قلم آل احمد، اینک در حد بضاعت مزجات به بررسی کوتاه و نقد کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران وی خواهم پرداخت.
ادامه دارد.....
برچسب:
نویسنده: طاها فرهادی